من سردم است و چاره فقط دست های توست، گولم نزن ، شال به دردم نمی خورد!!!
Iيك موسسه بين المللي تحقيقي در مورد خيانت مردان به زنان انجام مي داد و از زنهاي كشورهاي مختلف جهان اين سوال را پرسيد:
اگر شوهرتان را با زن ديگري در رختخواب ببينيد با او چه مي كنيد ؟
زن سوئيسي : ازش ميپرسم از چي من خوشش نيومده
زن روسيه اي : خونه رو ترك ميكنم
زن فرانسوي : ميرم پيش دوست پسرم تا بهم تسلي خاطر بده
زن ايتاليايي : اون زن رو ميكشم
زن اسپانيايي : شوهرم رو ميكشم
زن آمريكايي : جفتشون رو ميكشم
زن ايراني : شوهر من از اين كارها نميكنه ، من بهش اطمينان!!!!!!!!!!! دارم



 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:12  توسط ماژوان  | 

شیطان نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برميداشت ...

گفتم : ظهر شده، هنوز بساط كار خود را پهن نكرده اي؟

بني آدم نصف روز خود را بي تو گذرانده اند ...

شيطان گفت : خود را بازنشسته كرده ام. پيش از موعد!

گفتم : ... به راه عدل و انصاف بازگشته اي يا سنگ بندگي خدا به سينه مي زني؟

گفت : من ديگر آن شيطان تواناي سابق نيستم.

ديدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهاني انجام ميدادم،روزانه به صدها دسيسه آشكارا انجام ميدهند.اينان را به شيطان چه نياز است؟

شيطان در حالي كه بساط خود را برميچيد تا در كناري آرام بخوابد، زير لب گفت: آن روز كه خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده كن، نميدانستم كه نسل او
در زشتي و دروغ و خيانت، تا كجا ميتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده مي رفتم و ميگفتم كه : همانا تو خود پدر مني.
روزگاريست كه شيطان فرياد مي زند آدمي پيدا كنيد ... مي خواهم سجده كنم!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:12  توسط ماژوان  | 

سرخ پوست ها و رئیس جدید

اعضای قبيله سرخ پوست از رييس جديد مي پرسن: «آيا زمستان سختي در پيش است؟»
 

رييس جوان قبيله که هيچ تجربه اي در اين زمينه نداشت، جواب ميده «براي احتياط بريد هيزم تهيه

 کنيد» بعد ميره به سازمان هواشناسي کشور زنگ ميزنه: «آقا امسال زمستون سردي در پيشه؟»

پاسخ: «اينطور به نظر مياد»، پس رييس به مردان قبيله دستور ميده که بيشتر هيزم جمع کنند و براي

 اينکه مطمئن بشه يه بار ديگه به سازمان هواشناسي زنگ ميزنه: «شما نظر قبلي تون رو تاييد مي

کنيد؟»

پاسخ: «صد در صد»، رييس به همه افراد قبيله دستور ميده که تمام توانشون رو براي جمع آوري هيزم

 بيشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسي زنگ ميزنه: «آقا شما مطمئنيد که امسال

زمستان سردي در پيشه؟»

پاسخ: بگذار اينطوري بگم؛ سردترين زمستان در تاريخ معاصر!

رييس: «از کجا مي دونيد؟»

>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها ديوانه وار دارن هيزم جمع مي کنن!

 

 

 

ارزش ملک و سلطنت

 

روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.

خلیفه گفت: مرا پندی بده!

بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در

 مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟

گفت:...

صد دینار طلا.

پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟

گفت: نصف پادشاهی‌ام را.

بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟

گفت: نیم دیگر سلطنتم را.

بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با

 خلق خدای به بدی رفتار کنی.

 

 

 

شاخص اقتصادی از دیدگاه شاه عباس


می گویند:

   شاه عباس از وزير خود پرسيد: "امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"

    وزير گفت: "الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"

    شاه عباس گفت: "نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه

 پينه‌دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را

 پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."

 

 

 

قهرمان شدن فقط با یک فن!


کودکی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی

 جودو به یك استاد سپرده شد.

پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد

 كه یك سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاه‌ها ببیند !!!


در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتی یك

 فن جودو را به او تعلیم نداد !

بعد از شش ماه خبررسید كه یك ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود.

استاد به كودك ده ساله فقط یك فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تك فن كار

كرد.

سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در میان اعجاب همگان با آن تك فن همه حریفان خود

 را شكست دهد!

سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بین باشگاه‌ها نیز با استفاده از همان تك فن برنده شود و

 سال بعد نیز در مسابقات كشوری، آن كودك یك دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به

 عنوان قهرمان سراسری كشور انتخاب گردد.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپیروزی‌اش را پرسید.

استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت

 همان یك فن بود، و سوم اینكه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود كه

تو چنین دستی نداشتی!!!

یاد بگیر كه در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كنی.

راز موفقیت در زندگی، داشتن امكانات نیست، بلكه استفاده از"بی امكانی"به عنوان نقطه قوت است.

 

 

وعده

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با

 لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.

از او پرسید: آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت:من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را

 فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى

ناخوانا نوشته بود:

اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از

 پاى درآورد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 14:33  توسط ماژوان  | 

اگه تو صدر اسلام می دونستن شکستن قولنـــج چه لذتــی داره, حتما اونم حرام می کردند:))

به مامانم می‌گم می‌خوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم؛ می‌گه برو... برو مستقل شو... برو ایدز بگیر.......!!!

عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه می‌بيند. مارک تواين

ترکه میره مغازه یخ بخره میگه چنده؟ یارو میگه 2 تومن میبینه پول نداره دست میزاره رو یخه میگه از این یختر نداری؟

ميگن هر نخ سيگار 3 دقيقه از عمر آدم کم مي کنه!
همچنين ثابت شده اگه از چيزي لذت ببري 5 دقيقه به عمر آدم اضافه ميشه!
نتيجه : سيگارتون رو با لذت بکشيد تا 2 دقيقه به ازاي هر نخ سيگار به عمرتون اضافه بشه........!!!!!!!

فقط يه ايراني ميتونه گوشي آيفون 4s بخره ١.٥ ميليون بعد سيم كارت ايرانسل اونم اعتباري توش بندازه. !!

تا حالا دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تموم میشه تازه جواب های بهتری به ذهنتون میرسه؟!

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه‌هاشو سیر کنه, گوشت بدن خودشو می‌کند و می‌داد به جوجه‌هاش می‌خوردند.
زمستان تمام شد و کلاغ مرد!
اما بچه‌هاش نجات پیدا کردند و گفتند:
آخی، خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!
این است واقعیت تلخ روزگار ما ...

پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمیتونسته بشنوه
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب میشه
دو سه هفته میگذره و میره پیش دکترش که بگه گوشش حالا میشنوه
دکتر خیلی خوشحال میشه و میگه
خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنواییتونو بدست آوردید
پیرمرد میگه نه من هنوز بهشون چیزی نگفتم هر شب میشینم و به حرف هاشون گوش میکنم
فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که
توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کردم

مناجات یک ترک با خدا:
خدایا مارا به خاطر یک سیب از بهشت
انداختی رو زمین
به خاطر آب انگور
میندازیمون جهنم!!
با میوه ها مشکل داری؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 14:33  توسط ماژوان  | 

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز

بنشینم و از عشق سرودی بسرایم،

وآنگاه به صد شوق ،

چو مرغان سبک بال

پر گیرم از این بام و بسوی تو بیایم .



خورشید از آن دور ،

از آن قله ی پر برف

آغوش کند باز

همه مهر ، همه ناز



سیمرغ طلایی پر و بالیست که چون من

از لانه برون آمده دارد سر پرواز



پرواز به آنجا که نشاط است و امید است،

پرواز به آنجا که سرور است و سرود است،

آنجا که سرا پای تو

در روشنی صبح،

رویای شرابیست که در جام بلور است

آنجا که سحر ،

گونه ی گلگون تو در خواب

از بوسه ی خورشید،

چو برگ گل ناز است



آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد،

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است .


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 14:5  توسط ماژوان  | 

به بابام گفتم سوئيچ ماشينو بده ...... گفت : مي خواي جايي بري ؟ ... گفتم : بله پدر عزيزم

(ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)


به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ گفتم اگه سختت ميشه تو بگيرش من نردبون و ميچرخونم

(ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد مرام)


رفتم خونه سالمندان عيادت پدربزرگم،مسئول اونجا ميپرسه:شمام اومدين عيادت؟ميگم نه خونه سالمندان طلبيده اومديم زيارت

(ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد عتبات عاليات)


رفتم ساندويچي، ميگم آقا يه هات داگ با سس مخصوص بدين. ميگه ميل مي كنيد؟ ميگم: بله، دستتون درد نكنه

(گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سيار غذاخوري ها و رستوران ها)


ميخوام مسواك بزنم

مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟

ميگم بله مامان جون..

ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟

ميگم بله مامان جان..

ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردي

منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون

(ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد كنترل نفس اماره)


بچه داييم به دنيا اومده. همه خوشحال و اينا. مامان بزرگم برگشته ميگه حالا ميخاين براش اسم بذارين؟ميگم...اگه شما صلاح بدونين

(ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)


رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن كنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشيموني كرد.

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منكر)


تو صف بربري نوبتم شده يارو ميگه بربري ميخواي؟ميگم نون باشه بقيش مهم نيس

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد فروتني)


از اتاقم اومدم بيرون ،در دستشويي رو باز كردم .مامانم ميگه داري ميري دستشويي؟ميگم نرم؟؟؟

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد ترويج فرهنگ مشورت)


ماه رمضوني 6 صبح رفتم سركار، 9 شب برگشتم خونه خسته و كوفته ميپرسم مامان شام چي داريم؟

ميگه گشنته ؟ چند ثانيه سكوت ميكنم، چشامو ميبندم و يه نفس عميق ميكشم . آروم و با طمانينه ميگم : بله گشنمه

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد كظم غيظ )


نوزاده تو بغل مامانش گريه ميكرده مامانه ميگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند ميگه پَ نَ پَ دارم براي گرسنگان و زلزله زدگان سومالي گريه ميكنم

(واحد نفوذي پ نه پ)


رفتم سوپري گفتم يك نوشابه زرد بديد

فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالي كه نارنجي رنگه؟

گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشيد

(ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازي به جاي حاضر جوابي)


تو اتوبان داشتم لايي ميكشيدم،يه زانتيا اومد گفت داري لايي بازي ميكني؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربي ميرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ كنترل نا محسوس بزن بغل

(ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 17:26  توسط ماژوان  | 

لقمان حكيم پسر را گفت: " امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنويس . شبانگاه همه آنچه را كه نوشتى، بر من بخوان؛ آن گاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور ."
شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند . دير وقت شد و طعام نتوانست خورد . روز دوم نيز چنين شد و پسر هيچ طعام نخورد. روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع كرد و او هيچ طعام نخورد . روز چهارم، هيچ نگفت . شب، پدر از او خواست كه كاغذها بياورد و نوشته‏ها بخواند. پسر گفت: امروز هيچ نگفته‏ام تا برخوانم. لقمان گفت: " پس بيا و از اين نان كه بر سفره است بخور و بدان كه روز قيامت، آنان كه كم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند كه اكنون تو دارى ."
منبع: حكايت پارسايان / تأليف:رضا بابائي
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 12:48  توسط ماژوان  | 

اقداماتی وجود دارد که می توان در مواقع فوری و ضروری انجام داد. موبایل شما می تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد.


 


 
اول      وضعيت فوق العاده

 

شماره تلفن وضعيت فوق العاده در تمام دنیا 112 است. در ایران نیز اگر شما حتی در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید، موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعيت فوق العاده برای شما برقرار کند. (پلیس، اورژانس، آتش نشانی یا...) و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.

حتی با گوشی بدون سیم کارت نیز میتوانید با شماره 112 تماس حاصل نمایید.


دوم       آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته اید؟


آیا ماشین شما یک دستگاه کنترل از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید، به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید. تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید کنترل درب بازکن ماشین را فشار دهد، و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد. شما می توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که ریموت کنترل ماشین شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می توانید قفل ماشین خود را باز کنید.


 
یادداشت نویسنده: این مورد کار می کند... ما آنرا امتحان کرده ایم و قفل ماشین را از طریق یک تلفن موبایل باز کرده ایم.

 


 

سوم    چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟


برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید:

*#06#

 یک کد دیجیتالی  روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود، شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIM کارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدین موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت.

 

 


چهارم       قدرت باطری مخفی شده


در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای  #3370* را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه اندازي مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری را نشان می دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می کنید، خودبه خود شارژ خواهد شد. (برخي گوشيها)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 12:22  توسط ماژوان  | 

گفت از حادثه اي لبريزم ، من پر از فريادم ، در درونم غوغاست
گفتم اين حال تو را ميفهمم ، دستشويي آنجاست !!!

ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
زن در حالي كه در آينه نگاه ميكنه به شوهرش ميگه:
من جديدا خيلي وحشتناك، چاق و زشت به نظر ميرسم..
لطفا يه چيز خوب به من بگو
شوهر: بيناييت فوق العادست عزيزم!!!
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
وصيت غضنفر :
من از شب اول قبر ميترسم منو شب دوم خاك كنيد !
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
تحقيقات دانشمندان نشون داده
جمله ” تا۵ دقيقه ديگه آماده ام.” خانوما
و جمله ” تا ۵ دقيقه خونه ام.” آقايون
يه معني رو ميده!!!

ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
براي كاهش وزن ابتدا سر خود را به چپ و سپس به راست بچرخانيد
اين حركت را چند بار در موقع تعارف شيريني، شكلات، تنقلات
و غذاهاي چرب و چيلي انجام دهيد !
حتما لاغر ميشويد .
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

براي يك زن زياد مهم نيست شوهرش كجاست
همينكه بدونه به شوهرش خوش نميگذره براش كافيه!
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
يه قانوني هست كه ميگه :
يه مريضي ميگيري كه از هر يك ميليون نفر يه نفر اونو ميگيره !
اما تو قرعه كشي بانك بين دونفر هم كه باشه تو برنده نميشي !

ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
مگسه اضافه وزن داشته،زنش بهش ميگه: عزيزم، يه مدت گه زيادي نخور تا دوباره بياي روي فرم!
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

غضنفر ﺍﺯ ﺟﻮﺏ ﻣﯽ ﭘﺮﻩ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ
ﺩﻭﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ
ﺩﻭﺭ ﺗﻨﺪ ﻣﯽﺯﺍﺭﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

از غضنفر ميپرسن
جمله “مادر شوهرم را بوسيدم”
ماضي نقلي است يا استمراري؟
ميگه هيچ كدام ! ماضي اجباري !
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

’̿’̿ ̿\̵͇̿̿\з=(•̪●)=ε/̵͇̿̿/’̿’̿ ̿
………..▌……..
………./ \……..
هيچكي از جاش تكون نخوره
بوس بده بياد
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
سلامتي مادرهاي قديم كه وقتي لنگه دمپايي رو پرت ميكردن طرفمون صاف ميامد ميخورد تو سرمون!!!
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
وقتي تو پشت فرمون باشي بابات كنار دستت امكان داره يه سري قوانين جديد هم به
قوانين راهنمايي اضافه بشه …وقتي بابات نشست پشت فرمون همون قوانين
راهنمايي هم ميتونه كنسل بشه!
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
ديدن يه سوسك توي اتاق خواب درواقع مسئله خاصي نيست
مسئله خاص از اونجا شروع ميشه كه : سوسكه ناپديد ميشه … !!

ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
پشت خاور نوشته بوود:همه از من ميترسن من از نيسان ابي
پشت نيسان نوشته:همه از من ميترسن من از زنم
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

يكي از سوالاتي كه ذهن منو درگير كرده اينه كه اين آتشنشان هاي محترم ،
چرا همون طبقه ي اول نمي شينن كه وقتي ميخوان برن ماموريت
مجبور نشن از اون ميله ها سر بخورن بيان پايين؟!
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

غضنفر رفته بود واسه مصاحبه استخدامي يارو ازش پرسيده بود:
اولوالعزم به كيا ميگن؟
ميگه : چهارده معصوم !

ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ
اينجا ايران است يعني:
ببخشيد پرواز ۱۷:۴۵ چه ساعتي ميشينه؟
ببخشيد اتوبوس ۹:۳۰ ساعت چند حركت ميكنه ؟
ببخشيد كارت شارژ دو تومني دارين ؟ چنده !؟
ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ

غضنفر ميخواسته از خونه بره بيرون ، ميگه : ساعت ۱۲-۱۱ ميام
باباش ميگه: حالا خودت به درك! اون دختره صاحاب نداره
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 11:45  توسط ماژوان  | 

آدما تا وقتي كوچيكن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم كه پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...


پدرم ، تنها كسي است كه باعث ميشه بدون شك بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !

شرمنده مي كند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در كنج خانه ي سالمندان ...


خورشيد
هر روز
ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما
زودتر از او به خانه بر مي گردد !

به سلامتيه مادرايي كه با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميكشن ويلچرشونو هل بدن !!!



سرم را نه ظلم مي تواند خم كند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

سلامتيه اون پسري كه...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميكني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(



هميشه مادر را به مداد تشبيه ميكردم
كه با هر بار تراشيده شدن، كوچك و كوچك تر ميشود…
ولي پدر ...
... ... ... ...
يك خودكار شكيل و زيباست كه در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميكند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ كس نميبيند و نميداند كه چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها



(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشك‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دكترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي كنم ؛ داستاني دارد دستانش .



دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
كه اگر كوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...



پدر و پسر داشتن صحبت ميكردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه هاي قبلي دستت رو شونم بود فكر كردم يه كوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره


مادر
تنها كسيست كه ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور كرد
حتي اگر نگويد...???

سلامتي اون پدري كه شادي شو با زن و بچش تقسيم ميكنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!



مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي كودكانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي كه عمري به پاي باليدن تو چروك شد! مادر يعني بهانه در آغوش كشيدن زني كه نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....



پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يك باره رنگ ميباخت...!

مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!



آدم پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــ دا ميزند اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر. .............



تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم كنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم كه هر روز، روز توست ...



بهشت از آن مادران است در حالي كه به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!

وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميكنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري



اگر 4 تكه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
كسي كه اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است
با دورود به روان پاك پدر و مادران از دست رفته
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 11:43  توسط ماژوان  | 

سلام

دوباره برگشتیم تا وبلاگمون رو سروسامون بدیم. ما دوست شدیم و ازدواج کردیم  و  بچه دار شدیم و الان بچمون ۳ ماهشه! از زندگیمون راضی هستیم و خوشحال. البته تا اونجاش که به خودمون مربوطه. یه ایمیل قشنگ امروز برام اومده که گفتم اینجا بذارم تا بقیه هم بتونن ازش استفاده کنن.

 

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش

 

نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران - ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستان‌نویس معاصر ایرانی است

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است.

 

 

همسفر!

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم

و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا

مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم

یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را

و یك شیوه نگاه كردن را

مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است

 

عزیز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .

من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.

 

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم..

بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث كنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا كلنجار برویم .

اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.

بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 14:11  توسط ماژوان  | 

سلام

عیدم مبارک

ایشالله سال خوبی داشه باشم!!!!

خیلی وقته دیگه به وبلاگمون سر نمی زنیم

البته خیلی وقت هم میشه که باهم حرف نمی زنیم

خیلی وقتا بهت میگم یه وقت بده تا بشینیم درباره خودمون و زندگیمون با هم حرف بزنیم که تو همیشه شوخی گرفتی و خندیدی و گفتی ما حرفی برا زدن نداریم .

من خیلی حرفا دارم.داریم از چیزی که میخواستیم فاصله میگیرم.کمتر با همیم.کمتر با هم حرف می زنیم.شدیم همون دختر و پسر مامان باباهامون تو خونه خودمون! فکر میکنیم داریم برای هم فداکاری میکنیم!داریم برا زندگیمون خودمونو میکشیم اما اینطور نیست!

از دستت ناراحتم.خیلی ناراحتم.خیلی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 21:54  توسط ماژوان  | 

*

تنهایی یعنی اینکه وقتی برات اس ام اس میاد مطمئن باشی که از طرفه ایرانسله

*

ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 16:44  توسط ماژوان 

 این جمله با کلمهای یک حرفی آغاز میشود٬ کلمه دوم دو حرفیاست٬ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی...! نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار

 I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness.

 

 ترجمه جمله: نمیدانم این دكترهای خانواده گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.ب ا این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خطها را جبران کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 1:25  توسط ماژوان  | 

از بعضی کارات ناراحت میشم و تو فکر میکنی با بوس و نوازش میشه اونها رو جبران کرد.

بیا کنارم بشین و با من حرف بزن تا به هم بگیم که چی ناراحتیم و چه جوری میتونیم این مسئله ها رو حل کنیم.امیدوارم از این بابت ناراحت نشی ...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 22:5  توسط ماژوان  | 

*

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 21:23  توسط ماژوان  | 

*

راه دوست داشتن > هر چیز درک این واقعیت است که > امکان دارد از دست برود

*

در داشت روزنامه مي خواند پسر كه حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت :پدر بيا بازي كنيم پدر كه بي حوصله بود چند تكه از روزنامه كه عكس نقشه دنيا بود تكه تكه كرد و به پسرش داد و گفت:برو درستش كن پسر رفت و بعد از مدتي عكس را به پدر دادپدر ديدپسرش نقشه جهان را درست جمع كرده از او پرسيد كه نقشه جهان را از كجا ياد گرفتي...؟پسر گفت:من عكس اون ادم پشت صفحه رو درست كردم وقتي ادم ها درست بشن دنيا هم درست ميشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 21:20  توسط ماژوان  | 

*

طبق برنامه ي من به تو كه مي رسم پايم پيچ مي خورد دستم مي لرزد و كتابهايم به زمين مي ريزد طبق برنامه ي من تو بايد كمكم كني اما طبق برنامه ي دنيا به سلام دختر همسايه جواب مي دهي و بي اعتنا مي گذري

*

روزي دروغ به حقيقت گفت: ميل داري با هم شنا كنيم؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند و حقيقت لباسش را در آورد. دروغ حيله گر لباس هاي او را پوشيد، از آن روز هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده

*

اخیرا کشف کردند دختر های ایرانی به حرفهای «پ» و «خ» خیلی علاقه دارند. مثلا دوست دارند «پول» «خرج» کنند. «پسر» «خر» کنند. «پدر» «خام کنند» . «پراید» «خرد» کنند. «پاسپورت» بگیرند برن «خارج»، «پر رو» و «خوشگل» باشند

*

روزی از روزها ، شبی از شب ها ، خواهم افتاد و خواهم مرد ، اما می خواهم هر چه بیشتر بروم . تا هرچه دورتر بیفتم ، تا هرچه دیرتر بیفتم ، هرچه دیرتر و دورتر بمیرم . نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ، پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین . ((دکتر علی شریعتی

*

فكر نكني وقتي ازت دورم يعني فراموشت كردم، نه،فقط دارم بهت فرصت مي دم تا دلت برام تنگ بشه...! همونطوري كه دل من برات تنگ شده

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 0:36  توسط ماژوان  | 

سلام عمرم

سلام جونم

سلام عشقم

آخه وقتی تو هستی وبلاگو میخوام چیکار؟خودت که خوب میدونی.تا وقتی با همیم نه سراغ گوشیم میرم نه کامپیوتر.وقتایی هم که نیستی حس و حال کام نیست! اما اینکه دیدم تو به وبلاگمون سر زدی خیلی خوشحالم کردی.

میخوام همه بدونن من خیلی خوشحالم که با تو ازدواج کردم.قبل از عروسی میگفتی علاقه من بعد از ازدواج با تو کم که نمیشه بلکه بیشتر هم میشه و من معنی این حرفتو الان می فهمم.وقتی که هر لحظه بیشتر عاشقت میشم و با دیدنت از ته دل ذوق میکنم از پیش تو بودن راضی و خوشحالم....

عزیز دل من باید بگم که من فوق العاده دوست دارم..........

بازم سر بزن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:33  توسط ماژوان 

سلام. من سر خوش از زندگی مشترک. تو چرا سر نزدی؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 2:45  توسط ماژوان  | 

با هزار امید و آرزو اومدم به وبلاگ سر بزنم با خودم گفتم شاید از حس و حالش بعد از ازدواج چیزی نوسته باشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:56  توسط ماژوان 

من نمیدونم باید با تو چه جوری حرف بزنم

تو رو به همون خدایی که میپرستی بهم بگو امروز ظهر که بهت زنگ زدم چی گفتم که اونجور آتیشی شدی؟

من فقط گفتم یه شلوار برا خودت بیار که کار به اونجا کشید...

نمیدونم از دست کی ناراحت یا عصبانی بودی.آخه من که بهت گفتم برو به کارات برس بعدا با هم حرف میزنیم.من که گفتم نمیخوام تکرار اتفاقای گذشته رابطه بین من و تو رو بهم بریزه.چرا به من توهین کردی؟تو اون روزی که با من ازدواج کردی به صورت سببی اهل همونجایی شدی که من از اونجا میام .منم همینطور.به نظرت کار صحیحی بود که گفتی من از رسم و رسوم ....ها خوشم نمیاد؟وقتی منم گفتم از رسم و رسوم شما حالم بهم میخوره چه حسی بهت دست داد؟من که خیلی ناراحت شدم . مطمئنم تو هم ناراحت شدی . همیشه میگن زن و شوهر باید به هم احترام بذارن. تو به شهر من احترام نذاشتی.خودت همیشه میگی من کاری رو که خودم انجام ندم از تو هم توقع ندارم.عزیزم آخه این طرز برخورد تو درسته؟وقتی تو به شهر من و رسم و رسومش احترام نذاری به این معنیه که از منم توقع احترام نداری؟!این درسته؟پس تربیت خانوادگی ما چی میشه؟من از تو انتظار دارم حتی اگر برخلاف اعتقاد و نظر تو هم هست به من و شهر من و فرهنگ مردمش احترام بذاری.در مقابل منم همین احترام رو برای تو قائل میشم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 17:45  توسط ماژوان  | 

به نام خدا

پس هرگاه که نیکویی وپیشامد خوشی بدانها میرسید  به شایستگی خود نسبت میدادند ، و هرگاه بدی و پیشامد ناگواری مانند قحطی و سختی بر آنها می آمد فال بد به موسی و همراهانش می زدند.آگاه باش که فال بد آنها نزد خداست و رنج و سختی ها که بر آنها پیش آید کیفری از جانب خداست لیکن اکثر آنها بر این آگاه نیستند .    سوره اعراف آیه 131

آیه بالا انتخاب شده نیست ، تفالی است که در اوج بی پناهی  به قرآن زدم و جملاتی است آرامش بخش که تا عمر دارم سختی ها و شدائد پیش رویم را آسانتر تحمل کنم.

تنهایی و بی همزبانی که چون مار به دورم پیچیده مرا وادار کرده که در عین داشتن همدم و همراه و شریک به خاطر مسائلی شرایط درد و دل حتی با او را نیز نداشته باشم و به این ابزار پناه بیاورم و میدانم کم نیستند کسانی چون من که تنهایند و معنی حرف هایم را می فهمند و با خواندن این جملات مرا در این بیابان سرد و تاریک همراهی میکنن.

امشب دوباره موضوعی پیش اومد که احساس نیاز به سنگ صبور منو وادار کرد بیام اینجا:

خواهر شوهر وسطیمو یادتونه؟دو سال از من بزرگتره و به من گوشزد کرد که همه این اتفاق ها و برخوردهای اونا موجه می باشد و من دانسته تن به این ازدواج دادم و خانواده شوهرم راضی (تاکید میکنم ،راضی )به این ازدواج شدن و اینم گفت که هیچ وقت مثل من انتخاب نخواهد کرد ،البته اینم بگم منم تمایلی ندارم اون مثل من انتخاب کنه ،بالاخره خلایق هرچه لایق !همین خواهر شوهر محترم میخواد ازدواج کنه ،پسره از آشناهاست ،کاری ندارم چطور آشنا شدن و چطور همدیگرو انتخاب کردن اما امیدوارم مثل منو شوهرم آشنا نشده باشن!کمتر از 10 روز پیش اومدن خواستگاری و 24 خرداد عقدشه ، چند تا نکته رو از باب درددل میخوام بگم ،اول اینکه وقتی خانواده شوهرم اومدن خواستگاری من و شوهرم نمی خواستیم عقد کنیم و کاملا مخالف بودیم اما اونها در جواب پدر من که موضوع نامحرم بودن ما رو مطرح کرد خیلی تند برخورد کردن و در آخر گفتن "دختر عقد کرده مثل سیب گاز زده است"من با این حرفشون موافق نیستم اما با عقد هم به دلایل خودم موافق نیستم . شوهرم بنا به شرایط مالی که داشت از من خواست چند ماه قبل از عروسی عقد کنیم و من موافقت کردم ،دقیقا 3ماه زودتر و با مردن 3 نفر از فامیلشون دقیقا 4 ماه دیگه به این مدت اضافه شد و چیزی اتفاق افتاد که کاملا من نمیخواستم و دوست نداشتم (7 ماه عقد!)!امروز اتفاقی افتاد که دخترشون سیب گاز زده میشه و درسته که من این موضوع رو به روشون نمیارم اما مطمئنا خودشون یادشونه چی گفتن (البته میگن حافظه یه سری آدما به واسطه یه خصوصیت اخلاقی خاص ضعیفه ،که من امیدوارم اینا از اون دسته نباشن و یادشون باشه به دختر مردم چی گفتن و با تعصبات بی جاشون چی به سر زندگیش آوردن)! از طرفی .......

اون زنگ زد

باهاش حرف زدم ،احساس نیاز به درد و دل کردن تو دلم کمتر شد چون حرفامو به خودش زدم.البته همه حرفامون عاشقانه نبود بحث و جدل هم زیاد داشتیم و من حرفایی زدم که اونو ناراحت کرد اونم برخوردایی کرد که من ازش رنجیدم اما امیدوارم معنی حرفامو فهمیده باشه و همونجوری که قبلا ازش خواسته بودم خوشبینانه تر حرفامو شنیده باشه ! به خدا به جون همون پسری که سر شب سر موضوعه شناسنامم قسمش دادم قصد بدی از حرفام نداشتم به خدا دلم فقط برای خودش میسوزه، میدونم که تو نیازی به دلسوزی نداری اما به خدا حالت و احوالت دل هر آدمی رو به درد میاره ، یه نگاه به خودت و اطرافیانت بنداز به خدا نظرت عوض میشه . به جون خودم باهات دشمنی ندارم . کاش معنی حرفامو میفهمیدی ،به قول شاعر " من آنچه شرط بلاغت است با تو گفتم ، تو خود خواه پند گیر خواه ملال ! "

فقط یه چیزی که تو حرفام بودو اینجا میارم ، میدونم ناراحت میشی اما بذار بقیه قضاوت کنن :

ا : ... اینا دنبال یه راهی میگشتن که پسرشون جای خودشون خونه سازمانیو بگیره .

من : پس خواهر تو یه راهی بود که پسر اونا تو خونه سازمانیشون بمونه.

تو از این حرف من ناراحت شدی و گفتی بد حرفی زدم ،خودت بگو این دوتا جمله چقدر باهم فرق میکنن ؟ و چرا تو جمله منو مثل جمله خودت معنی نکردی؟من بدون منظور و خیلی ساده گفتم اما تو جمله منو معنی کردی و مفهومی که دلت میخواست ازش برداشت کردی. چرا؟ ؟؟؟

دوباره شروع شد ، همونجوری که میگفتم ، همونجوری که انتظارشو داشتم ، شاید بگی من خودم شروع کردم اما من بهت میگم اتفاقایی که داره میفته باعث این دردمندیا و زجرو لابه های شبانه روزیه من و تو در خفا و آشکار میشه ، من و تو هیچ سهمی تو اتفاق افتادن این جریانات نداریم!

برای امشب دیگه بسه ، تو رفتی دوش بگیری ،میدونم تو حموم تمام حواست به حرفایی که من زدم و به مرور کلماتی که  ناراحتت کرده ،اگه غیر از اینه بگو ....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:51  توسط ماژوان 

زندگي بي تو محال است تو بايد باشي
قلب من زير سوال است تو بايد باشي
صحبت از خانه ي من نيست فراتر از اين
شهر من رو به زوال است تو بايد باشي
مطمئن باش پرستو غم آخر اين نيست
اين غزل ميوه كال است تو بايد باشي
فا ل حافظ زدم و لب كلامش اين بود
زندگي بي تو محال است تو بايد باشي
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:3  توسط ماژوان  | 

گروه هاي خوني :

گروه خونيA كسا ني كه گروه خوني A دا رند , د ر طول حيا تشا ن

تا حد زيا دي تغييرا خلا ق و روحيه مي دهند . گاهي تيز هوش , مبتكر و

پركا رند و گاهي تحت تاثير ا فكا ر ونقشه ها ي ديگرا ن قرا ر ميگيرند .

زما ني سرشا را ز شوق , شور وحرا رت به نظر مي رسند وزماني د يگر

سرد , ا فسرده و منزوي هستند . چنا ن كه گويي ا صلا با وقا يع اطراف

خويش هيچ گونه ا رتبا طي ندا رند . حتي گاهي نسبت به آ ن چه در

خا نه شا ن مي گذ رد نيز بي ا عتنا يي نشا ن مي دهند. به همين جهت ,

شنا ختن شخصيت پيچيده و غريب آ ن ها چندا ن سا ده نيست .

صاحبا ن ا ين گروه خوني , معمولا ا فرا دي كم رو و تا ثير پذ يرند . در

مقابل ا فرا د نا شنا س هرگز جا نب ا حتيا ط وملا حضه كا ري را ا ز دست

نمي دهند . خيلي د ير با ا شخا ص دوست مي شوند و زيا د به كسي اعتماد

نمي كنند .

ا ز لحاظ روحي بسيا رآ سيب پذ يرهستند و نمي توا نند ا نتقا د ونا مهرباني

را به آ سا ني تحمل كنند .

بي عدا لتي و نا سپا سي لطما ت شديدي به آ ن ها مي زند. گاهي ميتوانند

د ر لا ك خود فرو بروند . و د ر تنها يي و خا موشي رنج مي برندوگاهي

مي برند و گا هي حا لت دفاعي به خود مي گيرند و با صدا قت عكس ا لعمل

نشا ن مي دهند. ....... گاهي هم به راهنما يا مشا وري ا حتياج دا رند تا آ نها

را د را نتخا ب وا كنش و رفتا ر صحيح يا ري دهد .



ا ين گروه ((A)) ا ز د ورويي متنفرند .اهل تظاهر , چاپلوسي و د روغ نيستند .

در محيط هاي هماهنگ و خا لي ا ز ريا و تزوير ا حسا س آ سود گي و سعا د ت

مي كنند هميشه د ست به عصا هستند و با ريسك كردن ميا نه ي خوبي ندا رند و

چون غا لبا ا ز شكست مي ترسند , هيچ وقت بد ون مطا لعه و سرسري د ست به

كا ري نمي زنند .

دير تصميم مي گيرند و معمولا براي شروع هر كا ري وسوا س به خرج مي دهند .

ا ما وقتي عزمشا ن را جزم شود , د يگر خود شا ن را به عقب نمي كشند .

وجدا ن و ا حسا س مسئوليت آ ن ها قا بل تحسين ا ست و براي مشاغل حسا س

شا يستگي د ا رند .


گروه خوني(( ((B:

صا حبا ن گر وه خوني B ا فرا د ي رك گو , با ا را ده و جسور هستند .

خيلي صريح و جدي حرف مي زنند , ا ما سا ده عمل مي كنند و ا ز

پر ده پوشي , زبا ن با زي و ا ين د ست , آ ن د ست كرد ن , خوششا ن

نمي آ يد وهمين صفا ت باعث مي شود تا ا شخا ص زود رنج , كم ظرفيت

و ا حسا سا تي نتوا نند با آ ن ها كنا ر بيا يند .

ا ين گروه ا كثرا و اغلب ا ز حيث د روني كا مل هستند و به ند رت تحت

تا ثير د يگرا ن قرا ر مي گيرند و د شوا رمي توا ن نظرشا ن را د ر مورد

چيزي يا كسي تغيير دا د . آ ن ها برا ي پوشا ئد ن حساسيت ها يشا ن ,

غا لبا نقا بي ا ز خشونت به چهره مي زنند و تظاهر به سنگد لي مي كنند ,

ليكن د ر ا صل خوش خو , منصف , سخاوتمند و بلند نظر هستند وا گر

توا نا يي كمك به كسي را دا شته با شند , مضايغه نمي كنند . با ا ين حا ل ,

گاهي خود خواه و تك رو مي شوند و ترجيح مي دهند وقت و نيرو يشا ن

را حتي ا لمقد ور صرف ا مور شخصي و منا فع خويش كنند . ا ين عده

عده موجودا تي فعا ل و پر شورند . معمولا نقطه ي ضعيفي ا ز خود شا ن

بروز نمي دهند . ولي گاهي گرفتا ر نگرا ني , كم حوصلگي و عصبا نيت

مي شوند , ا ما حتي د را ين حا لت نيزخيلي زود خود شا ن را ا زنا راحتي و

د لوا پسي رها مي كنند .

صاحبا ن ا ين گروه خوني , چون سختگير و دير جوش هستند , د وستا ن

زيا د ي را نمي توا نند به خود جلب كنند. ولي د رزمينه ي كا رومسئوليتهاي


ا جتماعي روي هم رفته آ د م ها يي جاه طلب, ا ما مثبت هستند . كنا رآ مد ن

با آ ن ها خيلي سخت ا ست .

چو ن پيوسته سعي دا رند , قدرت خود را به د يگرا ن تحميل كنند و

بد شا ن نمي آ يد كه د ر هر حا لت آ قا و سرور د يگرا ن با شند .




گروه خوني O :

ا شخا صي كه دا را ي گروه خوني O هستند , ا ز لحا ظ فطري

و طبيعي , آ د م ها يي خوش بين , زنده د ل پرتحرك و تا حد ودي

سر و زبا ن دا ربه حسا ب مي آ يند وبه خوبي مي توا نند با فرا ز و

فرودها ي زند گي كنا ر بيا يند و به ا صطلاح گليم خود را ا زآ ب

بيرون بكشند .

آ ن ها هموا ره سعي دا رند با ا وضاع پيش بروند , وبرا يشان وا قعا

د م غنيمت ا ست . د ر صورت لزوم ا نسا نها يي با ا را ده وصميمي

هستند , تسلط خوبي برا عصا ب خو د دا رند و د ر برا برمشكلا ت

حتي ا گر خيا لي بزرگ با شد , ا ستقا مت و خونسردي كا مل نشا ن

مي دهند .

اغلب د لشا ن مي خواهد خو ب زند گي كنند وا ز همه ي جنبه ها و

جها ت زند گي لذ ت ببرند , چندا ن د ر بند جمع آ وري پول و

ثروت نيستند .

ا زكينه جويي و ا نتقا م گرفتن تا جا يي كه ممكن با شد, پرهيز دا رند.

به همين جهت , ا شخاص پا ك طينت وخوش قلب محسوب مي شوند .

را ه و رسم كا ر و زند گي ر ا خوب مي شنا سند و مي دا نند

مسئوليت يعني چه , تد بير و كا رآ يي بسيا ر زيا دي د ا رند . و

چنين به نظر مي رسد كه ا صولا مد ير خلق شده ا ند .



گروه خوني AB :

تجزيه و تحليل شخصيت و روحيا ت كسا ني كه د ر ا ين گروه

قرا ر دا رند , كا ر بسيا ر سختي ا ست . زير ا آ ن ها معمولا

موجودا تي حسا س , زود رنج و ا سير ا حسا سا ت , عواطف,

رويا و غرا يز خويش هستند .

به همين جهت غا لبا نا متعا د ل و بي ثبا ت به نظر مي رسند ,

حا ل آ ن كه وا قعا ا ين طور نيستند . ا ين عده معمولا آ را مش –

د روني ند ا رند وا غلب ا و قا ت , واكنش ها يي متضا د و د ور

ا ز ا نتظا ر ا ز خود بروز مي دهند و د ر ميا ن آ نها ا فرا د

خود دا ر و دا را ي ا را ده ي قا طع , خيلي كم يا فت مي شود.

بعضي ها يشا ن به طور وا قعي به خود ا طمينا ن ند ا رند و

دائم دنبا ل كسي مي گرد ند تا به وي تكيه كنند .

پيوسته ا ز قابليت ها و ا ستعدا دها ي خو د ترد يد دا رند و ا ز

نوعي نگرا ني يا كشمكش روحي رنج مي برند و گاهي هم بر ا ثر

همين بحرا ن ها ي روحي , د چا ر خسا رت ها يي مي شوند و

حاصل سا ل ها رنج و زحمت خو د ر ا ا ز د ست مي دهند .

به طور كلي , د روجود ا ين گروه ا زا فرا د , د و شخصيت متفا وت

نهفته ا ست . گا هي بسيا ر پر شور و حرا رت هستند و زما ني به


محض برخو رد با ما نع يا مشكلي كوچكي بر خود شا ن ر ا كا ملا

مي با زند و به د نيا ي تنها يي و ا نزوا پنا ه مي برند .

ا ين ا فرا د , روحي ا نعطا ف پذ ير , هوشي سرشا ر و ذ وقي قا بل –

ملا حظه دا رند . ليكن به زحمت مي توا نند خود را با محيط تطبيق

دهند و به ا صطلا ح همرنگ جماعت شوند .

با ا ين ا وصا ف د ر ميدا ن د وستي آ د م ها ي بسيا ر موفقي هستند و

خوب مي دا نند دوستا نشا ن را چگونه تحت تا ثير كما لا ت ظا هري و

با طني خويش قرا ر دهند .

گشا ده د ستي وعلو همت ا ين گروه حد و حصري ندا رد . معمولا ا ز

بذ ل و بخشش لذ ت مي برند و هيچ گاه هم پشيما ن نمي شوند . به طور

ذا تي آ د م ها يي مهربا ن و ا نسان د وست هستند
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 17:39  توسط ماژوان  | 

خوشحالم که برا تو هم مهمه چی تو وبلاگ میذارم

قبول داری خیلی از من و دنیام فاصله گرفته بودی؟

وبلاگ فقط مال من نبود اما تقریبا سر زدن تو فقط وقتایی بود که ازت می خواستم و این خیلی ناراحت کننده بود(برای من)

اما اینکه تمام سختی ها رو از چشم خانوادت میبینم درسته اما ربطی به حرف نزدن تو نداره. خودم با چشمای خودم دیدم و با گوشهای خودم شنیدم . بهتره اینم بدونی که فشارهایی که به تو هم تو این مدت اومده از چشم اونا میبینم.دیگه هم ادامه نمیدم یا حداقل در این باره با تو و خانوادت ادامه نمیدم . این مدت هم میگذره و همین ناراحتی برای یک عمر زندگی برای من کافیه....

شنیدی که زمستون میره و رو سیاهی به ذغال میمونه؟ خدا کنه خانوادت هیچ وقت احساس گناه نکنن . عذاب وجدان چیزیه که از تو آدمو اذیت میکنه و من امیدوارم خانوادت به خاطر کارها و حرفهاشون عذاب وجدان نداشته باشن.

این برای من کافیه.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:27  توسط ماژوان  | 

 چه ظلمها که به تو نشده!

چه بد رفتاری ها که با تو نشده!

شاید دلیله اینکه فکر می کنی همه این درد و رنجها و بد رفتاریها فقط از طرف خانواده من به تو بوده سکوت منه. ولی من هیچی از هیچکی به دل نمی گیرم. تو هم ادامه بده.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:41  توسط ماژوان  | 

سلام

نظر منو خوب می دونی مگه نه؟

پاکشون کردم چول لیاقت ندارن در موردشون حتی مطلبی نوشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:29  توسط ماژوان  | 

جفت روحی شما کیست؟

جفت روحی شما بهترین عشق و ایده آل واقعی شماست و اگر شما با هم باشید بهترین زندگی را به دست خواهید آورید. زیرا وقتی شما با هم هستید از هر جهت همیشه شاد و خوشو مسرور ... و عشق شما روز به روز بیشتر می شود
چگونه جفت روحی خود را پیدا کنی ؟ به ضمیر ناخود آگاه خود این پیام را عمیقا می فرستی که ((من می خواهم جفت روحی واقعی خود را در زمان مناسبش پیدا کنم و همیشه با او باشم... خدا یار و یاور من در این جذب است)) می گویم زمان مناسب: زمان باید؛ زمان مناسب خودش باشد چون در غیر این صورت یا شما یا او جنبه این عشق را ندارید و ممکن است راهتان از هم جدا شود. ضمیر ناخود آگاه از شعور جهانی به اذن خداوند این شخص را پیدا می کند. سپس قانون جذب دست به کار می شود و با حصول شرایط جذب؛ شما را به هم می رساند

می پرسی آیا ممکن هست شخص ایده آل من وجود داشته باشد ؟ بله هر فرد به عنوان یک پیشامد تلقی می شود  جمعیت جهان تقریبا 6 میلیارد نفر است و یک نفر جفت روحی شماست

تصور کنید: انگار همه افراد با جنس مخالف شما را به صف کرده اند و یکی یکی از جلوی شما عبور می کنند و همه صفات آنها را می بینی. بالاخره از این میلیارد ها نفر؛ یک نفر هست که شما او را ایده آل بدانید. از لحاظ علم احتمال می توانیم بگوییم این احتمال نزدیک به 1 است یعنی 100%. حال این که این شخص کجاست و چگونه شما با هم برخورد می کنید را می سپاریم به معجزات قانون جذب . ولی قطعا اگر هم جهت با کائنات باشید با او می رسید

حال بیاییم به مسئله کنونی شما بپردازیم : کسی هست که او را دوست داری ... این شخص ممکن است جفت روحی ای باشد که زمانی او را می خواستید پیدا کنید و اکنون او آمده است . از طرف دیگر هم ممکن است او نباشد. شما باید از هوشیاری باطن و الوهیت درون بخواهید با شما نجوا کند و بگوید آیا او همان جفت روحی شماست؟

اگر هست خود آگاه و ناخود آگاه شما هم جهت پیش رفته اند و تصمیم عالی این است که او را جذب کنی. اگر پاسخ دلت این بود که این شخص جفت روحی شما نیست، بگذارید برود و شما هم بروید تا هر دوی شما خود را از رسیدن به جفت روحی خود باز ندارید. اگر پافشاری کنید ممکن است ازدواج کنید اما هیچ تضمینی نیست خوشبخت شوید. چرا که جفت های روحی شما نیز در جای دیگر به خود آگاه خود اعتماد کردند و تن به ازدواجی داده اند که خوشبختشان نکرده است. پس ببنید 4 نفر زندگیشان تقریبا تباه شده است. 4 نفری که می توانستند همدیگر را بیابند و زندگی رویایی داشته باشند تن به زندگی عادی و گاهی بی ثمر داده اند


خود آگاه فقط فکر می کند. منبع فکر او استفاده از قانون علیت است. خود آگاه وقتی جستجو می کند جستجویی ساده است اما ناخود آگاه آنچنان قدرتی دارد که هیچ چیز از دید او محفوظ نیست. ناخود آگاه همان روح شماست. همه جا را می گردد و از گنجینه های اطلاعات جهان و منابع ماورایی ((آگاهی کیهانی)) می پرسد و معجزات را برایتان به ارمغان می آورد

خود آگاه شما جنس مخالف را فقط در اطرافتان می بیند: در کوچه ، خیابان ، مهمانی، دانشگاه و سر کار شما ؛ خود آگاه تان جنس مخالف اطراف خود را می بیند... ولی ممکن است جفت روحی شما اصلا در اینجا ها نباشد. ممکن است در قاره و یا حتی نیمکره دیگر زمین باشد


اگر کار را به ضمیر ناخود آگاه بسپارید او پیدا می شود و همه چیز عالی پیش می رود. فراموش نکنید که ندای درون همیشه راست می گوید . می توانید قبل از خواب از هوشیاری برتر و الهی خود بخواهید اسرار عشق و آن فرد را در رویا برای شما بازگو کند... وقتی بیدار شدید بلافاصله خوابی را که دیده اید روی کاغذ بیاورید. نوشتن رویا را فراموش نکنید زیرا بسیار حیاتی است. ما بعد از چند دقیقه تمام رویای شب خود را فراموش می کنیم... رویاهای صادقه ما معجزاتی می کنند که اگر ایمان داشته باشی زندگی شما را معرکه زیبایی می کنند


اگر به کسی که جفت روحی شما نیست بچسبید جا را برای کسی که می خواهد روزی بیاید و عشق واقعی شماست پر کرده اید و محرومیت عظیمی برای خود خواسته اید... اگر هم عشق امروز شما جفت روحی شماست مطمئن باشید با جذب می توانید او را به خود فرا بخوانید و به نحوی معجزه آسا شاهد ... باور کنید این رویداد بسیار زیاد اتفاق افتاده است... شما فراتر از قوانین اجتماعی و قرار داد های خودمانی قرار می گیرید اگر: باور کنید که قوانین معنوی چه کار ها که نمی کنند

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 2:54  توسط ماژوان  | 

بر خلاف آنچه در ابتداى بروز اختلاف و ناسازگارى به نظر مى رسد، طلاق ، تنها راه حل نیست .

طلاق ، شاید آسانترین راه باشد، ولى هرگز بهترین و عاقلانه ترین راه حل براى ناسازگاری ها نیست ، به خصوص اگر در شرایط عصبانیت و خشم به آن اقدام شود.

از این رو، طلاق ، از منفور ترین حلال هاى الهى به شمار آمده است .هر چند جایز است ، ولى بسیار ناپسند است

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: هیچ چیز، از آنچه خداوند متعال آنها را حلال قرار داده است ، نزد او از طلاق ، منفورتر و ناپسندیده تر نیست

ما من شى مما احله الله عزوجل ابغض الیه من الطلاق ...(1)


و در سخنى دیگر فرموده است : هیچ چیز نزد خداوند ، مبغوض تر و نكوهیده تر از خانه اى نیست كه در اسلام ، با جدایى (و طلاق ) خراب شود.(2)


كودكانى كه بى سرپرست ، یا محروم از محبت پدرى یا مادرى مى مانند ، از نظر تربیتى مشكل پیدا مى كنند و از نظر عاطفى دچار كمبود مى شوند . در اغلب موارد نیز نامادرى یا ناپدری نمى تواند خلاء عاطفى فقدان مادر را در كودكان بى پناهى كه سایه ی شوم طلاق بر سرشان افتاده است ، پر كند.خود زن و شوهرى هم كه از هم جدا مى شوند ، اغلب گرفتار بحرانها و مشكلات عجیب و فراوانى مى شوند كه قبلا هرگز فكر آن را هم نمى كردند.

طلاق ، نوعى آوار است كه بر سر افراد خانواده فرو مى ریزد و بنیان خانواده را ویران مى سازد .

طلاق به خاطر ناسازگارى اخلاقى و عدم تفاهم ، یك مساله است ، طلاق از سر هوس و تمایلات نفسانى ، مساله اى دیگر كه زشت تر و ضد اخلاقى تر است .

رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) به مردى گذر كرد و از او پرسید: زنت را چه كردى ؟ گفت : یا رسول الله ! طلاق دادم .فرمود: بى آنكه بدى و بد رفتارى داشته باشد؟ گفت : آرى ، بدون بد رفتارى و بدى .سپس آن مرد ، زن دیگرى گرفت . پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) او را دید. پرسید : چه كردى ؟ گفت : ازدواج كردم .سپس ، بعد از مدتى او را دید و پرسید: با زنت چه كردى ؟ گفت : طلاقش دادم .حضرت پرسید: بى آنكه بدى و اشكالى داشته باشد؟ گفت : آرى .

بار دیگر رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) او را دید و او از ازدواجى دیگر و طلاقى دیگر خبر داد. رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود:

خداوند ، دشمن مى دارد (یا لعنت مى كند) هر زن یا مردى را كه ذواق و چشنده باشند

ان الله عز و جل یبغض (او یلعن ) كل ذواق من الرجال و كل ذواقة من النساء(3).

یعنى ازدواج نه بر اساس بنیان نهادن یك قانون مستحكم و بى خلل ، و طلاق نه از سر ناسازگارى و عدم امكان ادامه زندگى مشترك و به عنوان آخرین راه حل ، بلكه بر اساس هوسرانى و تجربه كردن زنهاى مختلف و شوهرهاى متعدد.این گونه نگاه به زندگى ، به بازیچه گرفتن زندگى است .

خیمه عفافى كه به نام كانون خانواده ، با هزار رنج و امید و آرزو بر پا مى شود ، باید سر پا نگاه داشت و از وزیدن تند بادهایى كه این خیمه را بر هم مى زند جلوگیرى كرد و اگر هم طوفانى وزیدن آغاز كرد ، باید چنان با تدبیر و دور اندیشى و متانت عمل كرد كه این خیمه از هم نگسلد و این كانون از هم نپاشد.

زندگی هاى تلخ ‌تر و شكننده تر پس از طلاق ، عبرت خوبى براى كسانى است كه با بروز كوچك ترین ناهماهنگى در زندگى ، پاى طلاق را به میان مى كشند.

باید - تا مى توان ، با حسن نیت و به كمك داور بى طرف و داوران خانوادگى - اختلافات را ریشه یابى و ریشه كن كرد، چرا سخن از طلاق و جدایى ؟

ابتداى آتش فساد، یا طلاق یك جرقه است .این جرقه ، رفته رفته شعله مى شود.

بدین سبب ، باید از بروز این جرقه بیم داشت.

ورنه ، شعله ساقه هاى خشك را

مى كشد به كام خویش

مى دهد به دست باد

مى رود هر آنچه بوده ... هرگز این چنین مباد،

هرگز این چنین مباد!

مى توان ، باز در كمین صبح روشنى نشست

مى توان ستاره وار

روشناى شب شد و رهى به خانه ها گشود

مى توان

ظلمت طلاق را از چهره حیات خویشتن زدود

مى توان ،

خوب بود و خوب بود.


پی نوشت ها :

1- فروغ كافى ، ج 6،ص 54.

2- وسائل الشیعه ، ج 15،ص 266.

3- میزان الحكمه ، ج 5، ص 547، (به نقل از فروع كافى ، ج 6، ص 54).

منبع : تلخیص شده از كتاب " الفباى زندگى (آشنایى با اصول و عوامل تحكیم خانواده ) "

نویسنده : جواد محدثى

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 2:20  توسط ماژوان  |